تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها



شکست بغض گلویش غم فراوان است
فلش بکی به گذشته ای که گریان است
!!ساعت چند؟.........اَلو؟........باشد
شوق مردی که اهل آبان است
مرد بی نقص شرقی کامل
او که صورتش مثل ماه، تابان است

***
دست او بر تنش هوس پاشید
و نقش لبی بر تنی که عریان است
میان ملحفه ای که لکه ای خون داشت
پیچکی زد دور تنی که حیران است
نقش دخترک پاک شد به یک باره
جای او حک شد زنی که عریان است

***
طرد شد از همه، پدر، خانه
تن فروخت پشت هویتی که پنهان است
چشم های هرزه دنباله
تن فروشی که درد او نان است
خسته شد از گناه از این ذلت
پر گرفت از تنی که زندان است
نوشته شده در Fri 18 Nov 2011ساعت 6:21 PM توسط علی محمدی(فریاد خاموش)| |

زندگی شبیه رقص کوتاهی ست روی ملودی سرنوشت، افسوس که گیتار نوازنده من روی نت لا کوک شده بود...

(فریاد خاموش)

نوشته شده در Fri 20 May 2011ساعت 8:0 AM توسط علی محمدی(فریاد خاموش)| |


دیشب همه قافیه هایم تر شد

با شوق تو این ترانه هم محشر شد

دیشب تو نبودی و خیالت امد

هر غنچه امید دلم پرپر شد

در قهوه فالم که نبودی این بار

من مردم و این جام بلا از سر شد

هر قطره اشکم که به امیدی رفت

با تک تک واژه های من همسر شد

دیشب که به سمت اسمان می رفتم

گنجشک و کلاغ و شاعر ما پَر شد

 

ادرس من در سایت شعر نو : http://www.shereno.com/file.php?id=125914

نوشته شده در Thu 14 Apr 2011ساعت 7:0 PM توسط علی محمدی(فریاد خاموش)| |

 

دیگه از دست من رفتی...

 

هنوزم غصه بی  رحمه دلم از رفتنت خون شــــد

نبودی دلخوشی هامم فدای خاک مجـــنون شــــــد

کدوم قصه رو می خونی که دنـیام و تکـون داده

اگه دلواپست بودم به شعرم رنگ خــــــــون داده

چه سخته بازی و باختن منم باختم تو ایـــن بازی

اره سختیش همین قد بود دلم با غصه می ســازی

چقد تلخه نبود تو ولی از دست من رفتـــــــــــــی

دلم درگیر چشمات شد داره جون می ده با سختـی

هنوز هوای دلتنگیت تو خونه جاش و خوش کرده

خدا کمک بکن عشـــــــقم به قلــــبش ساده برگرده

به رسم اخرین دیدار خداحافظ دارم مـــــــــــی رم

تو نیستی خونه دلگیره دیگه از زندگی سیــــــــرم

 

نوشته شده در Sat 19 Feb 2011ساعت 7:17 PM توسط علی محمدی(فریاد خاموش)| |




امروز از اون روزاییه که   دلم گرفته و حوصله هیشکی و ندارم.از اون روزایی که اسمون  دلت ابریه و نای باریدن نداری، حتی یه نمه بارون هم واسه سبک شدنت بر سرت منت نمی داره تا شیار گونه هاتو به سمت دفتر عاشقونه هات مسافر باشه.

امروز از اون روزاست که دلتنگی اومده سراغم و به هیچ وجه دست از سرم بر نمی داره. امروز من موندم و حسرت یه دنیا لبخند که هیچ وقت رو لبم ننشست ،  من موندم و یه اسمون خاطره ای که هیچ وقت نداشتم، من موندم و غم و غصه و خیال و وهم و سایه... 

امروز واسه اولین بار حس کردم که دلم واسه خودم تنگ شده و به همون اندازه تنفر و احساس کردم. احساس کردم اونقدر از این دنیا و ادماش فاصله گرفتم که دیگه متعلق به این دنیا نیستم، احساس کردم باید برم و دور شم  تا دور دست ها، اونقدر دور تا واژه بودن و مردد کنم.

این روزا حتی قلمم هم خودشو از من پنهون می کنه تا در فقدان واژه و قحطیِ قافیه مسببِ کفرانه هام نباشه
این روزا حتی خدا هم با من بهم زده.

نوشته شده در Thu 13 Jan 2011ساعت 11:9 PM توسط علی محمدی(فریاد خاموش)| |

سلام

خوب هستین؟

ییخشید اگر خیلی دیر بلاگم و اپ می کنم. این روزا سرم خیلی شلوغه و تصمیم گرفتم تا وقتی حرف جدیدی ندارم اپ نکنم

یه کار خیلی قدیمی واستون می ذارم این کار از معدود کارامه که خودم ازش راضی هستم.امیدوارم شما هم ازش راضی باشید:

چه زود دیر می شود گاهی
 

دلم اسیر تیر تقدیر می شود گاهی

در اوج جوانی جوان پیر می شود گاهی

دلم عجیب از این زمانه می گیرد

نفس برایم چو زنجیر می شود گاهی

به دلم عشق مهر باطل خورد

و عشق با هوس در گیر می شود گاهی

به سر ز عشق تو فسانه ها دارم

دلم از این زمانه دلگیر می شود گاهی

شب پیش رویای با تو بودن را

و خواب و رویا تعبیر می شود گاهی

و چه زیباست دنیا با خیال تو

و هجرتش رنگ تدبیر می شود گاهی

و دلت چه زود راه باطل رفت

اه چه زود دیر می شود گاهی
 

خوش باشید و اسمون دلتون بهاری
از اشعار من در این سایت دیدن کنید:            http://www.shereno.com/2864/4258/45127.html

نوشته شده در Wed 1 Dec 2010ساعت 12:28 PM توسط علی محمدی(فریاد خاموش)| |


حالا كه قلبت از سنگه
نگات مبهوت و بي رنگه
يه حسي مثه دلتنگي
با قلبم داره مي جنگه

دارم عاشق مي شم انگار
دلم پيش چشات گيره
نمي دوني يكي اينجا
اسير دست تقديره

تو هم نا مهربون بودي
نفهميدي چه دلگيرم
نه اينجا جاي من نيستُ
من اين پایین نمی مونم

هنوزم قلب بيمارم
سر عشق تو بي تابه
دعا كردم كه برگردي
خدا هم اين روزا خوابه


http://www.shereno.com/file.php?id=71891

نوشته شده در Sat 19 Jun 2010ساعت 1:29 PM توسط علی محمدی(فریاد خاموش)| |

سلام

قصه برگای پاییز و دل سنگیه عابرا یه جورایی کلیشه ای شده

ترجیح می دم بی هیچ حرفی در مورد برگ و پاییز و عابرین و باد

يكي از ترانه هاي قديمي مو تقديم تون كنم

امید وارم خوشتون بياد:

" مسافر "

مسافر شبای من دیگه به خوابم نمی یای

از من و دنیا سیر شدی؟ چیه سراغم نمی یای؟

می خوای بری ؟ اما کجا ؟ ببین دلم گرفت ازت

فقط یه ارزو دارم ، روزا واست نگذره سخت

می ری برو ، اما دلم می مونه چش به راه تو

یه عمره حسرت می خوره ، حسرت نیم نگاه تو

دیوونه چشات شدم ، دیوونه منطق نداره

یه کاخ زرین تو بهشت ، توو دريا قایق نداره

یه دنیا یاس و نسترن ، شباش ستاره نداره

اون که شباشو می خره ، اهل قراره نداره

ابی و اسمونیه، فقط یه دل داره ، همین

اهل هزار و یک شبه ، واسه تو زندس به یقین!!!

نوشته شده در Wed 5 May 2010ساعت 7:10 PM توسط علی محمدی(فریاد خاموش)| |

و امشب

هذیان با تو بودن را

به خاک خواهم سپرد

 تا برای همیشه

در گورستان خاطراتم بیارامی ...

نوشته شده در Sat 27 Mar 2010ساعت 8:53 PM توسط علی محمدی(فریاد خاموش)| |

Design By : Mihantheme